اجتماعی - انتقادی |
به جان شما عجب رسانه بحالی داشتیم و خودمان خبر نداشتیم !!!
البته بنده هم بی کار ننشستم و ناخودآگاه حس ماستیمینیمالیستیم گل کرده و فی الفور جملات زیر از مخیله مان گذشت که آن را هم بدون کسر حتی یک واو تقدیم شما سروران گرامی می کنیم به امید پیروزی بر استکبار صهیونیزم آمریکای جنایتخور کله پوک!!!
1. انسانهای خوب زاده نمی شوند ... توی این مملکت ریده مال می شوند!!
2. زیر نویس را به خاطر بسپار ... برنامه آبکی است!!
3. خواهرم اگر حجابت را حفظ نمی کنی حداقل لامپ اضافیت را خاموش کن !!!
۴.یک ساعت ریدن از هزار ساعت برنامه دیدن بهتر است !!!
5. می رینم !!! پس هستم !!!
پ.پ ۱ هر کس ارتباط بین عنوان مطلب و اصل مطلب را کشفید !! یک عدد دی وی دی با بیست ساعت اجرای زنده!! مجید قناد برده است ...
پ.پ.۲ اگر نتوانستید این سوال را حل کنید به جایش سوال زیر را جواب دهید حد اقل یک سی دی گیرتان بیاید :
سوال :
این بیت از کیست ؟
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا جای بابام من شده ام شکل ننه ام !!
الف : الهام ب. احمدی نژاد ج. هاشمی رفسنجانی !! د. همه موارد
--------------------------------------------------------------------------------------------
و در انتها برای هامون ...
...
آن روز نزديک به جادهای از اينجا دور
دختری کنار نردههای نازک پيچکپوش
هی مرا مینگريست
جواب سادهاش به دعوت دريانديدگان
اشارهی روشنی شبيه نمیآيم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزديکتر از يک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بیمجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنايی در اين حوالیِ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پيچکپوش
پنجرههای کوچکِ پلک بستهای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهميدم
فقط ناگهان نردههای چوبیِ نازک
پُر از جوانهی بيد و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نردهها پيدا بود. ...
زت زیاد
کی فکرش رو می کرد که بشیم کاسپر و دو ماه دو ماه تو برزخ گیر کنیم و بلاگمان هم روی هوا بجای آپ شدن کله پا بشود ...
بیت :
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهم شد ....
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ...دست خر !!!!
الا ایهال ذلک من البیخیال :
چون چند وقتی غیبت داشتم و دوباره صغری کبری ها داره شروع می شه برای جلوگیری از این عمل شنیع !!!! یکی از مطالب قدیمی وبلاگ حذف شده ام را ( رست بیف با سس اضافه ) برایتان می پیچم!!! فقط جان مادرتان فحش ندهید به جان عزیزتان غیر از پشه و چوزموری و احیانا یکی دیگه از رفقا برای بقیه تکراری نیست و هنوز هم لطف خودش را دارد ... می گی نه ؟؟؟ پس بخون :
برای کیومرث خان صابری فومنی که دلم برایش خیلی تنگیده ...
منت بنزین را بسیار که کارت سوختش موجب راحت است و سهمیه اش موجب ثروت
هر لیتری از آن که فروش رود مفرح ذات است و چون در باک رود و دود گردد آشی است که پات...!!!
بیت :
از دست و دلم کار نیاید
سهمیه بنزین چو سرآید!!
دیدم درویشی را که از زور سهمیه اتول شش سیلندرش بخسبانده و به ایستگاه اندر پیچیده و علف در زیر پای روییده و منتظرالاتوبوس گردیده تا از گرد راه رسد و مر او را بسواراند!!! سوارانیدنی !!
اما چه سود که رسیدن اتوبوس را و فهمیدن مر او را که بلیطی ندارد و جمله شرمنده... همچون دست بز !!
بیت:
اتوبوس آمد و فکر بلیط کن
برو بالا بلیطت را تریت کن
(تریت ...به ریزه کردن نان در آبگوشت هم گفته اند ... ایضا)
باری درویش به بالا اندر درآمده و معذرتی خواسته و خجالت کشان در جمع فرو رفته و نیک فشارانده و مالانده و زورانده شده تا نفس از او دلتنگ گردیده و جانش نزدیک به بیرون آمدن از کالبدش گردیده... ناجور...
بیت :
در شب جمعه فشار و توی اتوبوس هم فشار
هر دو یک جورند اما این کجا و آن کجا...!!!!
باری درویش ما خستان و نالان و گریان به استگاهی رسیده یا نرسیده با زور جمعیت به خیابان نزول فرموده و نفسی کشیده و سجده شکری به جای آورده و تسبیح هم گفته چه آنکه از دستش جانش نرفته....
بیت :
شکر خدای گوی و برو راه را سری(سریع )
حتی اگر که هستی تو آن پاتر هری
(در نسخه های قدیمی آمده که منظور شاعر هری پاتر اعلی الله مقامه و کتابه و فیلمه است)
ایضا دیدم مواجب بگیری(کارمندی) را که پول در جیب سفلی به ته دیگ خورده و به آخر خط رسیده و آهی در بساط نبوده و دولت هم سه روز تعطیل فرموده!!! و او هم هویج!! .....
پس عیال را بگفت که خاکی بیار تا بر سر ریزیم و شمعی بیار تا برافروزیم و به حال خویش زار بگرییم...
ناگاه عیال با خنده از مطبخ برون آمده و با لبخندی عشوه ناک و قلبی لبریز از عشق مر او را گفت : این کارت اعتباری من است و پس اندازی اندوخته ام تا در این روز به کار آید ... برگیر و برو و بردار و بیار !!! که سور و ساتی فراهم کنم و شب ... راحت بخسبیم...
بیت:
زن خوب و فرمانبر و پارسا
شب جمعه کارتش نماید فدا !!!
باری مواجب بگیر ما کارت را برگرفته و دوان دوان ...خوشحال و خندان از این خودپرداز به آن خود پرداز پریده و همه جا سر کار!! رفتیده !! و معطل گشتیده و دست از پا درازتر به خانه برگشتیده !! و شب را به عزا سپری کردیده و ضد حال را خوردیده ...خوردیدنی !!!
بیت :
در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه
مشو غره به این کارتت که تمبانت بود برتر!!
و ایضا دیدم وبلاگ نویسی را که مطالبش به دو پول نیرزیده و هیچ بارش نبوده اما در هر وبلاگی سرکی کشیده و کامنتی بگذاشته که: "وبلاگ جالبی دارید خوشحال می شم اگه به ما هم سر بزنید"
و سعی و جهد بسیار در جمع مشتری نموده و دوستان و یاران ما را رنجانده !!!و کانتر وبلاگش را به عرش اعلی رسانده!!! و عجب پدرسوخته ای بود!!!... ایضا..!!!
بیت :
بلبلی خون دلی خورد و وبی تاسیس کرد
یک پدر سوخته بد دهنش سرویس کرد
حکایت کنم جوانی را سلیم بن عنق نام ...که جیره خور دولتی مفنگی بودی و به آب باریکه ای که بدو می رسید ... دلخوشناک و راضی مند !! و به خیال اندرش که به قبر هر گرانی بود افاضات فرموده ... بی خیال دنیا و مافیها و خوش به این بود که سر بر روی خط فقر گذاشته و نیک خسبیده ... و صد البته خبر نداشت که دولتی ظاهر گردیده که به طرفه العینی خطوط را در هم شکسته خودت را تبدیل به خط فقر می کند .... کردنی !!!!
بیت : ( از زبان بعضی ها !!)
شکر دارم که اگر خدمت اینان کردم ........... ریدنی بود که بر تارک ایران کردم !!!!
باری همانگونه که زرتیدیم ... روزگار بر او سخت گرفت .... روایت کنند که خرج سلیم را دیده بودند که بر دخلش سوار گردیده می تاخت ... تاختنی و دخلش به مستراح های بین راهی آبعلی نرسیده ... خرجش به قله دماوند خلیده و روزگار در پیچی بد پیچ ... بر او پیچیده و پایش لنگیده و خشتکش دریده ... دریدنی !!!
باری سلیم نیز ندانسته ... بگوزید و با همان گوز از زور خجالت جان به جان آفرین تسلیم کرد و بر سنگ مزارش چنین نبشتند که ...
بادی آمد و گلی پرپر کرد ....
زت زیاد ....
عارضم به حضور انور و اقدستان که ...
هنر ما ایرانیان در این است که برای همه چیز و همه جا و همه وقت و همه طور می توانیم بصفیم ... یعنی توی صف بایستیم ...
به همین مناسبت بنده گلچینی از جملات قصار در رابطه با صف برای شما فراهمیده ام !!!:
تا صف هست .... زندگی باید کرد!!!
صف در راس همه امور است!!!
من در صف نمی ایستم ولی آنهایی را که در صف می ایستند دوست دارم!!!
خواهرم ... صفت را ... برادرم ... تو هم ایضا صفت را نگه دار !!!
با دلی آرام و قلبی مطمئن و ... در صف می ایستم !!!
صف می ایستم ... پس هستم... !!!
به سراغ من اگر می آیید ... توی صف بایستید .. آقایان این طرف ... خانمها آنطرف .. !!!.
کوه به کوه نمی رسه ولی آدم توی صف می ایسته ... !!!.
ایضا عارضم که
برنامه تکراری هر روزه دولت ایران :
فرمول مملکت داری :
کاهش تعرفه .... وارد کردن .... انبار کردن ..... احتکار .... افزایش قیمت تا چهار برابر .... افزایش تعرفه .... فروختن اجناس انبار شده به دو برابر قیمت ....
نتیجه : ما راضی .... خلق خدا هم راضی ... پس بیایم بازی!!!
شعر سپید :
انبار کردن را به خاطر بسپار ..... تعرفه وضع کردنی است .... !!!
بیت : از زبان مفسد اقتصادی البته دولتی ...
نیست در شهر نگاری که روی ما بپرد ....
کون آن داشته باشد که ز ما اسم ببرد
هر چه خواهیم کنیم و هر چه گوییم شود ..
مرده شور پدر هرچی رعیت ببرد!!!

تو رو به اون رفاقتتون قسم ما رو از این وضعیت در بیارید ...
خدایی یه نگاه به این کلمه ها بندازین:
برنج .... مرغ ..... لاریجانی .... احمدی نژاد .... انرژی هسته ای .... تحریم ..... علی کریمی ....ایضا علی دایی ...... خشکسالی ..... طغیان ..... تگرگ ..... برف سنگین .... کم آبی .... سیل .... پراید .... ایران خودرو .... فرهنگیان .... کالابرگ .... صف .... شیر ... صف .... بنزین .... صف .... تعویض پلاک ... صف .... معاینه فنی .... صف .... بانک .... صف .... بلیط قطار ... صف ... سیب زمینی .... صف .... زاییدن ... صف ... ریدن ... صف ... مردن ... صف ....
ارواح خاک چوزموری تازه درگذشته شما بگید ما از چی بنویسیم ؟؟؟؟؟
بیت :
به سراغ من اگر می آیید ... جان مادرتان زود بیایید که گه گیجه ای گرفته ام که مپرس !!!!
ایضا بیت :
دوش دیدم که خلایق در وب خانه زدند ...
روح کاسپر بگرفتند و به خل خانه دادند ...
منظور از خل خانه همان تیمارستان است ...!!!!
زت زیاد
هر روزی که بگذرد سیاهکاریهایش به دو برابر رسیده و چون روز دیگر برآید خدماتش نیم گرددیده ٬ دمار از روزگار خلقش برچیده و کمر ها یشان زیر بار زندگی خمانده ... خماندنی !!!
بیت
از دست و زبان که برآید
کز عهده خرجش بدرآید !!!!
اربابان بازار را گفته که دمار از روزگار خلق برچیده ... به تمامی بلاد و دیار از افغانستان تا بولیوی تا توانستی باج داده بیده !!! روسای جمهور را گفته که به مملکت شاشیده ... علی دایی را فرموده که به اعصاب مردم و ورزش مملکت تا تواند ریده !!! بچه مفنگی های بسیجی را گفته که با خواهر مردم پیوندیده !!! و صاحبان صنعت خودرو را امر کرده که به جیب و ریه های خلق خدا حسابی چسیده !! و اتولی سازند که سویل بسوزاند و نیم بند نراند و هنوز گارانتی داشته در جای بماند ... ماندنی !!!!
بیت :
در پرایدم بی قرارم روز و شب
سر ز گریه بر ندارم روز و شب
ما نفهمیدیم ٬ ماشین است این ؟
یا که بنده خر سوارم روز و شب !!!!
دیدم درویشی معلم نام را که ده ماه ده ماه حقوق و اضافه کار او ٬پرداخت نکردندی و به ریش او خندیدندی و او را از خود طلبکار و به جمیع خلایق بدهکار گردانندی و سر کارش گذاشتندی ... سر کار گذاشتنی !!!
دبیرم و دبیرم ... تو این مدرسه گیرم ..
از دست این پفیوزا !!!! ... آخر سر می میرم ..
اضافه کار بنده ... می گن هر روز می گیرم
آخر سال که می شه ... نمی دن که بگیرم !!!
و ایضا دیدم سرداری را در زندان که اینگونه تعریف کردی :
یاد دارم که در ایام سرداری بر کشیدن موی دختران و پاره کردن تی شرت پسران و ایضا حمله به نسوان حریص بودمی شبی تا صبح با پیر خود خلوت کردی و بگفتی : این دختران را چه می شود که کمرها را تنگ بگیرند تنگیدنی !! و آلت ما راست بگردانند چون بادنجان بمی و حال بگیرند و قر بدهند و عشوه بیایند و ما هم هویج ....
پیر فی الفور مرا گفت :
جان سردار ... تو نیز اگر یکی از این لعبتان کار درست ٬ بکردی !!! به که به دنبال این جوجه ها ول بگردی ...
و این شد که سردار ما نخست ... از یکان یکان !!! شروع کرده و ناگاه به ششگان ششگان !!! رسانیده و حالی می کرده و کمری سفت می کرده که ناگاه دست خیانت امانش نداده و ضد حالی به او زده سردار دیگری سر رسیده و هر چه بکرده از کونش بدرآورده و در زندانش انداخته و آب خونک به خوردش داده ... به خوردش دادنی !!!!!!
بیت :
شش زن کون گنده را سردار کرد!!
ما هنوز اندر کف یک بیوه ایم ...
و ایضا شعر سپید !!:
سردار سربازی ... سربازی ... سربازی جنده بازی بود که سرداری سر رسید!!!!
.... ادامه دارد
جان مادرتان طبق معمول ببخشیدمان از بابت کم کاری ها و کون گشادی ها و ایضا بی خیالیها ..
به جان خودم دست خودم نیست ... یعنی اصلا من دست ندارم که دست خودم ... ای بابا معلوم نیست چی داریم بلغور می کنیم علی ای حال ذالک خیلی من البیخیال ... شما هم دیگر بی خیال شوید و این قدر گیر سه پیچ به ما ندهید...
به جان شریفتان الان که این جفنگیات را تایپ می کنم پایم توی گچ است ... نه اینکه دارم گچ لقد !!! می کنم ... نه ... یعنی پایم را گچ مالی کرده اند ... و انا مصدوم !!!
معلوم نیست این پشه بی معرفت ما را چشم زده یا چوزموری که هر دفعه خواستیم یک زری بزنیم زرتمان در رفت ...
ایضا عارضم که ...
آقا در حال ورزش مهیج فوتبال ٬ تاندون زانوی ما پاره شد ... (خدا کاندومتان را پاره نکند که این یکی بد دردی است!!!) دکتر معالج بنده تشخیص پارگی میسینک را هم داده اند و استراحت مطلق .... و بستن یک باند پلی اتیلن صد هزار تومانی و باقی قضایا
بیت :
درد پایی کشیده ام که مپرس
تاندونی پاره کرده ام که مپرس
....
ایضا عارضم که ...
روز معلم را به تمامی معلمان کارگر نما ، از دولت طلبکار ، به خیلی ها بدهکار و پیش زن و فرزند خویش شرمسار تبریک تهنیت و ایضا تسلیت می عرضیم !!!
بیت ( شعر نو )
ای معلم روا نیست که تو را به شمع تشبه کنند چون شمع یک رو زه می سوزد ولی تو را بدون اضافه کار تا آخر خرداد مفت و مجانی ٬ می سوزانند !!!!
ایضا عارضم که :
جناب سردار سرتیپ سرباز سر .. سر... را هم که در جریانات هستید ... ان شاء ا...
خدا آخر و عاقبت قاطبه مسلمین را ختم به خیر بگرداند با این سردارها و این برادر ها که خواهر همه را گ ا ی ی د ه ا ن د !!!
بیت :
شش زن کون گنده را سردار کرد !!!!!!!
ما هنوز اندر کف یک بیوه ایم !!!!!
ايضا عارضم که ...
تحقيقات دانشمندان شکر شکن شيرين سخن شيرين گفتار نشان مي دهاد که هر فقره گوز به اندازه ده الي بيست قرص اکس شادي آور است ...( نوع گوز تعيين کننده تعداد قرص است .. گوز داريم تا گوز...!!!!!!)
پس اي ايرانيان آريايي
حال که در اين مملکت قاطبه امور مسلمين و مسلمات و المومنين والمومنات در پشت ديوار هاي بعضي احمقات معطل و بلا تکليف مانده و ملت به جاي زيد و زيده !!! زانوي غم را بغل مي نمايند در شادي ديگر ايرانيان سهيم باشيد و فيض برسانيد ..
هم اکنون نيازمند ياري باديتان !!! هستيم ...
البته جان مادرتان به اين کامنت ما کاري نداشته باشيد که خودمان به اندازه کافي تويش زرت زده ايم ...
بيت :
هر غنچه که گل گشت دگر غنچه نگردد...
الا که بگوزي ... که همه غنچه شود گل ....
و ايضا بيت :
آن شنیدستی که در اغصای غور
کون یبسی پاره شد از فرط زور
گفت این سوراخ تنگ کون ما ...
از گرانی پاره شد نه زین عبور!!!
عجالتا پايم خيلي درد مي کند
باقی بقایتان ...
نمرديم و دولتي را شاهد بوديم که در هر زمينه اي نوآوري ها و ابتکارات خاص خود را دارد...
شک داريد ؟؟؟؟
به قول معروف : ميگي نه ؟؟ نيگا کن:
اولندش :
برداشتن چند تا صفر از دارايي خيلي ها و متصل تمودن هفلشت تا صفر جلوي مايملک مالي بعضي ها
وقتي پولی در کار نباشد تورم هم دمبش را روي کولش گذاشته و دنبال زيد بازيش مي رود...
بيت :
راه حلي گ و ز ي د ه ا م که مپرس
ابتکاري نموده ام که مپرس
از سر اين تورم خرکي
ر ي د ه مالي نموده ام که ...
دومندش :
براي کاستن از تنشهاي احتمالي و از دست دادن حمايت و پشتيباني بعضي از دوستان به ظاهر سريش تا مي توانيد بموشکيد .!!! يعني موشک بهواييد !!! اي بابا چرا مثل آدم حرف نمي زنم ؟؟ يعني:
موشک هوا کنيد!!!
فقط مواظب باشيد که اسراف نکنيد و بعدا براي رد گيري و احوالپرسي از موشک فرستاده شده (گم شده) يکي ديگر را نيز به دنبال آن هوا نکنيد چون اين زنجيره اکو موشکی !!! کماکان ادامه خواهد داشت و شما بايد تا قيام موعود هي بموشکيد!!!
بیت:
يه موشک دارم توپوليه
راست و بزرگ و غوليه
ميفرستمش ..هوا ميره
ااا داد بیداد نفهمیدم کجا رفت .... ؟؟؟
زرت
سومندش :
به جان عزيزتان شرمنده روي ماه همه تان هستم الي الابد ...
بابت صغري کبري حسابي خجالت زده و شرم اندود ناک مند هستم
بيت از همان ته ته دل:
روز ها فکر من اين است و همه شب سخنم
که چرا صاحب اين وبلاگ درپيتي منم !!!
اين خزعبلات هم فکرش و تايپش و همه چيزش به يک ربع نکشيد
و اينقدر ارزش ندارد که چوزموري و پشه که روح ما را هم متبرک فرمودند قابلشان باشد
بعدا بيشتر زور خواهم زد ...
عجالتا يک نکته فلسفي هم بتايپيم و آن اينکه :
وبلاگ آپديت مي کنم .... پس هستم!!!
فعلا باقي بقايتان...
ویبلاگ خوبی دارید ... امممم
خیشحال میشوم اگر به ویبلگ ما هم آنایتی کونید و ناظار بیدهید..
تا می توانید موقع خواندن پیاز داغ لهجه اش را زیاد کنید ...
چاکر همه تان
- آقا حالتون خوبه .... این یارو تا حالا هفت تا کفن پوسونده ... می گی شوک ؟!!!
- تو بده ... من می دونم این چه جونوریه .... ده هزارتا بدی تازه یه ذره استخونهاش گرم می شه !!
بلند شدم ... بوی دهن دکتره بیشتر از شوک ها داشت ما رو مستفیذ می کرد ... البته یه ذره تعجب هم کردم ...
آخه مگه ما روح نشده بودیم ؟؟؟ پس این جا داشتیم چه غلطی می کردیم ؟؟؟
این یارو دکتره کیه ؟؟؟؟ شوک چیه بابا ... گلاب به روتون ما که حسن گلاب نیستیم که !!!
یعنی چه اصلا سر در نمیارم ...
اصلا این جا کجاست ؟
نیت کردم برم بیرون ... استارت خوردم ... ولی دیدم واتر پمپم به علت دمای زیر بیست درجه یخ زده !!!
ایک بخشکی شانس !!!!
بابا جان مادرتون یکی بگه اینجا چه خبره ....
بیت :
ای که از کوچه ما می گذری آقا آلو خورشتی اعلا ببرین ...
یعنی چه ....طبع شعریمان هم یخ زده ... خواهر مادر ....
حالا چه خاکی به سرمان بریزیم .... یک هنر در پیتی داشتیم آن هم وراجیدن شعر بود ... این هم که یخ زد ...
با هزار زحمت رفتم توی آفتاب چند دقیقه ای منتظر شدم تا یه ذره یخها آب بشه ...
بعد از چند لحظه ...
دوباره زوریدم !!!
بیت :
ای که از کوچه ما می گذری ..... کره خر کرم داری ... تف تو گورت ....
نه بابا باید بیشتر زور بزنم ... عجب یخی زدیم ما ....
بیت :
ای که از کوچه ما می گذری ..... زیادی حرف نزنی ... گ ه نخوری !!!!
نه بابا باید یک فکر اساسی دیگری نمایان کنیم ... اینجوری نمیشه ...
یخ موتورمون رو باز کنیم بریم دبی چند روزی بزیدیم !!! شاید بهتر شیم ...
فعلا زت زیاد!!!!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|